تاج الدين احمد وزير
190
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
* 153 * خيالت أر كند از ما كناره معذورست * كه خون گرفت سراسر ز ديده منزل ما * * * خواهم چو كمان ، باز جفا [ ى ] تو كشيدن * تا هست مرا در تن بىزور رگ و پى * * * خاتم لعل ترا در دست زلفت ديد دل * گفت از اين كژ باز نتوان بردن آن انگشترى * * * خون دل پياله در گردن صراحيست * كاو سر فرونياورد با او چرا فروكرد * * * خال عنبروش تو غاليهبويست مدام * حاجتى نيست كه تو غاليه بر رخ سايى * * * خيال زلف و راحت روز و شبت برابر ماست * كجاست نقش دهانت كه هيچ پيدا نيست * * * خنك آن دم كه ببوى سر زلف تو مرا * بفداى قدم باد صبا بايد رفت * * * خيال عارضت آبست از آن در ديده مىگردد * درخت قامتت سرو است از آن در برنمىآيد